










ღکاشکی بودی و می ديدی که دلم داره ميميره
ღ♥ღکاشکی بودی و می ديدی که بهونت و ميگيرهღ♥ღ
ღ♥ღمی دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟ღ♥ღ
ღ♥ღمی دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟ღ♥ღ
ღ♥ღجای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟ღ♥ღ
ღ♥ღمی دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستمღ♥ღ
کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونمღ♥ღ
ღ♥ღباز می ذاشتی و می گفتم تويی اون همه بهونمღ♥ღ
ღ♥ღبه خدا فرض محال که يه دم بی تو بمونمღ♥ღ
ღ♥ღتو شدی همه وجودم تويی رنگ آسمونمღ♥ღ
ღ♥ღعمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرمღ♥ღ
ღ♥ღياس من تنهام نذاری به خدا بی تو ميميرمღ♥ღ






























نوشته شده توسط دختر با حال در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به عاشقایی که به خاطر نرسیدن به عشقشون از خدا گلایه دارند!!!
یه شب خداخواب نداشت دلش توسینه تاب نداشت
واسه یه لحظه اون سوالی کرد جواب نداشت 
اون شب فرشته ها همه رفته بودن به مهمونی 
خدای خالق همه تنهاشدن به آسونی
اون که همیشه خنده داشت گریه می کردش بی صدا
دلش گرفته بود خداتنهایی سخته به خدا
پیش خودش فکرکردکه من برم میون بنده هام

روی زمین یه جایی هست پیدابشن اون خنده هام
شال وکلاه کردو یواش ازون بالا اومد پایین
توکوچه هم قدم میزد اینوره زمین، اونور زمین
هرکی رودیدتودست خود یه دست دلگساری داشت
هیچکس به اونگاه نکرد کسی اونو صدا نکرد
خدای آسمون وعرش تنهاییشو دوا نکرد
خسته وناامید وگیج تو میدونا قدم میزد
خط ونشونی میکشید عذاب ودرد رقم میزد
رفت ورسید به کوچه ای سرد وسیاه وبسته بن 
پنجره ی تکخونه ای پل زده به آسمون 
پاهاش دیگه رمق نداشت نشست کنار پنجره 
تنهاییشو بغل گرفت توبغض خیس پنجره 
سکوت محض کوچه رو صدای گریه ای شکست 
جلوتر ازخدای ماکسی بنای اشک وبست
مردک صاحبخونه بود اون که زغم داد میکشید
اون که تو بهت نیمه شب خدا رو فریاد میکشید 
می گفت خدای مهربون ببین منو یادت میاد؟ 
بنده ی غمگین توام بین که خاطرت میاد
من همونم که یاد دادی عاشقی رو خودت به من
گفتی که دل بسته بشو تا آخرش باهات منم

من همونم که خیره شد چشم ودلش به آسمون 
ستاره ای دلش رو برد تو عمق قلب کهکشون 
گفتم خدا این عشق پاک حاصل درس ومشق توست 
حالا منو به پاش بریز که زندگیم به عشق اوست 
گفتی عزیز ساده دل این درس عشق آخره 
بدون که عشق پاک توبه منزلش نمی رسه 
اگر که لیلی پا بده مجنون دیگه غم نداره 
تو زندگیش خدا رو هم حتی دیگه کم نداره 
واسه همینه که همش عشقها غم آلوده میشن 
میان تو دلهای شما حسابی آلوده میشن 
چطور دلت اومد خدا منو به دام عشق اون 
اونو ولی از من جدا

نوشته شده توسط دختر با حال در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت
صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی
دریا رو اتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی
وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی 
می ری تو قلب اسمون صبر و دیوونه می کنی 
وقتی می بینی عاشقی دنیا رو می ریزی به پاش 
طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش 
وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره 
قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره 
وقتی می فهمی عاشقی سوار رویاها می شی 
می ری تا جاده های دور. اون بالاها خدا می شی 
وقتی می بینی عاشقی. ماهو می خوای شکار کنی 
می خوای که خورشید خانمو. یه شب بری بیدار کنی 

















نوشته شده توسط دختر با حال در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 19:11 موضوع | لینک ثابت
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق







نوشته شده توسط دختر با حال در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت














دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر با حال در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد


وسعت تنهائيم را حس نکرد


در ميان خنده هاي تلخ من


گريه پنهانيم را حس نکرد 


در هجوم لحظه هاي بي کسي


درد بي کس ماندنم را حس نکرد


آن که با آغاز من مانوس بود


لحظه پايانيم را حس نكرد 









نوشته شده توسط دختر با حال در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت

![]()
![]()
![]()
زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد.![]()
دوستت دارم عاشقانه

نوشته شده توسط دختر با حال در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت

با هم آشنا می کنم تو به نگاهی. 

![]()
![]()
نوشته شده توسط دختر با حال در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 17:26 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دختری هستم 17 ساله مال همین ولات خودمون .
فهرست اصلی
دوستان